الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
210
الغدير ( فارسى )
داد . - پس از « قيس » مجد و عظمت پدر ، مرا بس ، مقام و رتبهء « عبد قيس » مرا مهياست . - « تميم » خالوى من است ، افتخارى است كه بر افتخارات ما افزون گشته . - اين جواهر منظوم ، براى سينهء عروسان گرد نيامده ، مدح و ثنايى است كه در آن گفتگو نيست . - اين اشعار در روزگار ماندگار خواهد شد ، در آن نيك بنگر كه نظيرش را نه چشمى ديده و نه كسى بر زبان آورده است . - از آن روز كه شعر فصيحم بر صاحبان خرد عرضه شد ، شعر دگران از جلوه افتاد . - بهترين چامه آن است كه الفاظ لطيف و دلپسندش با مضامين نغز و بلند زيب و زيور گيرد . - شعر خود فنى از فنون علم است ، اگر از دانش صحيح مايه نگيرد ، هذيان است . - اگر اديب سخندان شعر بىمايه سرايد ، از خجلت و شرمسارى سر به گريبان بماند . - و اگر منطق او رسا باشد ، با مضمونى نغز و استوار و لحنى خوشگوار . - گوشها از شنيدن آن محظوظ گردد ، لذتى يابد گواراتر از عهد شباب . - در هربيت ، وجدى تازه يابد و چون مست شود ، گويد : كاش از سر گيرد . - باشد كه خدايم اين چامه از لطف بپذيرد ، پاداش فراوان بخشد و ميزان عملم را بدان سنگين و گرانبار سازد . - و درود فرستد بر پاك سرشتان آل احمد ، مادام كه شب تاريك شود و يا با پشت خميده راه فرار جويد . در قطعه شعر ديگرى باز هم امير المؤمنين عليه السّلام را ثنا گفته : - شيخ ثقه محمد ، از صدقه روايتى مسند آورده از انس كه گفت : - رسول خدا را ديدم كه بر كوه حرا با على نشسته ، خوشهء انگورى از هوا گرفت . - هردو تناول نموده سير شدند ، بعد به آسمان برشد . بسيار به شگفت آمدم . - آن ميوهء بهشتى بود كه خداى عزتمند به برگزيدگانش هديه كرد . در اين قطعه به حديثى اشاره مىكند كه محمد بن جرير طبرى به سند خود از انس